تبلیغات
...odyssey... - خورشیدگرفتگی!! :D
...odyssey...
خورشیدگرفتگی!! :D
heh!
خیر سرمون کلی نقشه کشیدیم واسه خورشیدگرفتگی 31 تیر!!

خوب شد شب بیدار نموندیم حالا!!
بیچاره پسرعمه جان!!
از اونجایی که من اون موقع در شیراز به سر می بردم، به پسر عمه جان گفتیم که بیا و واسه خورشید گرفتگی بیدار شو!
اون و خواهر جان گفتن اصلا شب نمی خوابیم ، یه سره بیدار بمونیم تا ساعت 5:30!
بعدش پشیمون شدیم گفتیم بابا بریم بخواابیم!! بیکاریم مگه؟؟
به عمه جان گفتم ساعت 5:20 ما رو بیدار کن! بعد خوابیدم!
آقا صبح عمه جان اومد بیدارم کرد! منم یه راست رفتم نوید رو بیدار کردم! نوید ساعت رو نگاه کرد گفت 4:00 که!!!

منم که خوابم پریده بود به زور بلندش کردم با خودم کشیدمش پشت بوم!!
هیچی دیگه هر 2 دقیقه این بچه ساعت رو اعلام می کرد! داشتیم می مردیم از خواب!
تا ساعت 6:30 کشیک کشیدیم!! خورشید هم انگار لج کرده بود نمیومد بیرون!
یهو دیدیم خورشید داره میاد بالا! ولی کامل کامل!!

در نتیجه تمام مدت سر کار بودیم!!
پ.ن:
1. unique ببینمت خفت می کنم!!
2. ولی خیلی باحال بود! کلی خندیدم!  احتمالا نوید هم کلی فحش داده تو دلش به من!!
3. کلی خاطره دارم از راه و ... سر فرصت می نویسم!
4.از منبع اطلاعاتیمون دریافتیم خورشید گرفتگی تو شیراز 3 درصد بوده!!!!! :))
نوشته شده توسط Odyssey در پنجشنبه 8 مرداد 1388 و ساعت 07:29 ب.ظ [+] | comments

All Rights Reserved 2005-2006 © http://odyssey.mihanblog.com