تبلیغات
...odyssey... - افطاری!! :d
...odyssey...
افطاری!! :d
باز هم سلام!! اشتباه حدس زدی عزیز! آپ این دفعه هیچ ربطی به دستشویی نداره!! اصلا من رو به دستشویی چه کار؟؟!!
خب!
از طرف انجمن نجوممون قرار بود افطاری بدیم!! مسلما تمام حمالی هاش هم گردن ما ها بود! البته خودمون گفتیم میایم حمالی! (دیگه از خودگذشتگی و ...)
خلاصه رفتیم سبزی پاک کنیم ، آقایون کشیدن کنار، گفتن ما بلد نیستیم!! اصلا سبزی چی هست؟؟!! ما هم که دیگه می دونید... گفتیم بشینید یادتون می دیم!! اینا رو هم به کار گرفتیم! جالب بود یکیشون، چنان با احساس سبزی پاک می کرد ...
رسیدیم به مرحله شستن سبزی ها!!  یه طشت بزرگ آوردیم اینا رو ریختیم توش ، روشم آب گرفتیم! به یکی از آقایون گفتم اون مایع ظرف شویی رو بده!! گفت: نه بابا !! نمی خواد! آب می کشیم کافیه! گفتم چیییی می گی! می خوای ملت رو بکشی؟؟ دو ساعت باهاش سر و کله زدم، آخرش اومدن مایع بریزن تو سبزی ها، هر چی می گم آقا بسه! می گه نه! بزار بریزیم!!!
انقدر مایع ریختن توش که حالا مگه پاک می شد!! چشتون هم روز بد نبینه! از تو سبزی ها هی ساقه های بلند ریحون که معمولا جاش تو آشغالاست، پیدا می شد! هر کی مینداخت گردن اون یکی! 
من داشتم سبزی ها رو می شستم، دوست جانم (unique) کی گه انگار داری بچه می شوری!!!
این گذشت، خواستیم کف سالن غذاخوری رو تمیز کنیم و جارو و اینا!! یهو صحنه ای دیدم که خشکم زد!! آقای بعضی ها ، پاچه های شلوارش رو تا کجا داده بود بالا، یه طی خیس گرفته بود دستش!! می دونستم آدم جو گیریه!! اما نه دیگه تا این حد!!
رفتیم داخل سالن دانشگاه، می خواستم برم تو اتاقی که یکی از دوستان و چند نفر دیگه نشسته بودن! نامردا پایین در ها یه بخش آهنی گذاشته بودن ! منم حواسم نبود، پام گیر کرد بهش پرتاب شدم تو اتاق! پشت سر منم unique پرتاب شد! منم سرم رو انداخته بودم پایین فقط می خندیدم! unique می گفت من فکر کردم تو پریدی! بعد دیدم همون اتفاق واسه خودم هم افتاد!!
می خواستیم بریم دستشویی با unique جان!  (heh! تو واقعا فکر کردی می شه تو آپ من از دستشویی حرفی زده نشه؟؟ کور خوندی!)داشتیم می گشتیم تو محوطه دانشگاه دنبال مکان مورد نظر!! بعد از دور یه پسره رو دیدیم، (روم به دیوار! شرمنده!) داشت زیپ شلوارش رو درست می کرد، و به این ترتیب پی بردیم که داره از مکان مورد نظر میاد!!  دوست جان یهو فریاد زد: اِ اِ اِ !!! دستش به زیپ شلوارشه!! دستشویی اونجاس!! ما رو می گی زدیم زیر خنده! پسرک نگاهی به ما افکند ، با خودش گفت دیوونه ها! (عمته!)   

پ.ن: خیلی خوش گذشت!! مردیم از خستگی!! من که پاهام تاول زد!
پ.ن: سر کار گر اگه خواستید، من یکی رو سراغ دارم، فقط گاهی (اکثرا) وحشی می شه! رجوع شود به آقای بعضی ها!
پ.ن: هیچی دیگه! همین!
نوشته شده توسط Odyssey در شنبه 28 شهریور 1388 و ساعت 09:29 ق.ظ [+] | comments

All Rights Reserved 2005-2006 © http://odyssey.mihanblog.com