تبلیغات
...odyssey... - خوارزمی (1)
...odyssey...
خوارزمی (1)
سه شنبه 7 صبح راه افتادیم به سمت تهران، عده ای به عنوان شرکت کننده در خوارزمی ، و ما هم به صورت قاچاقی! برای کسب تجربه!
رفتیم و رفتیم تا بالاخره رسیدیم، مینی بوس آقایون هم نمی دونم چه مرگش بود که اینقدر لاک پشتی میومد، ما هم که کارمون این بود ببینیم آقایون خیلی عقب نیفتن ازمون!
خلاصه رفتیم خوابگاه ،
شب چند تا دختر اومدن دم در اتاق،(با لهجه ی خفن مازندرانی) گفتن خانما سشوار دارین؟؟
ما هم گفتیم سشوارمون کجا بود؟
یکی از اون دخترا گفت شما از فلان جایید؟ e؟ آقای نوری رو بهش سلام برسونین (اظهار آشنایی می کردن)، ما استادتونو هم می شناسیم! (در اینجا ما نمی خواستیم اسم استادمونو بگیم) یکی از بچه ها حواسش نبود گفت یعنی آقای ***(اسم استاد :d) رو می شناسید؟؟!! اونم گفت آره آره!! ما هم شروع کردیم به ماستمالی! گفتیم اون کیه؟ما الکی پروندیم تو هم می گی آره؟؟ استاد ما آقای حسینیه!! دختره گفت آره آره همون بود !! (در اینجا متوجه شدیم یک تختشون کمه!)
یکی از بچه ها ازشون پرسید شما باینری تونو تحویل دادید؟؟ (روبوکاپی ها همشون می دونن باینری چیه! یعنی اگه ندونن باید برن بمیرن!) 
یارو برگشت گفت : " ها؟؟ من باینری ماینری ندمبه *! من فقط دو بعدی کار می کنم!"
در اینجا اتاق ما از خنده منفجر شد و اونا هم فرار کردن!!
بچه ها دنبال server13 می گشتند، (اینو هم روبوکاپی ها می دونن چیه!) ما هم حدس زدیم که این مازندرانی ها نمی دونن چیه! شیطنت گل کرد ،
 رفتیم در اتاقشون، گفتیم server13 دارید؟
گفتن چی هست؟؟
دیدیم اینا واقعا حالشون خوب نیست! گفتیم: شما 2d (فوتبال دو بعدی) کار می کنین دیگه؟
گفتن : نه!! ما شبیه سازی هستیم!!
گفتیم :خب شبیه سازی چی؟؟
گفتن :دوبعدی!!
من دیگه نمی تونستم از خنده خودمو جمع کنم! گفتم: بنده ی خدا! 2d همون دوبعدیه!!
با توجه به اینکه احساس کردیم هر لحظه امکان داره بهمون حمله کنن، پا شدیم رفتیم تو اتاق خودمون!
20 نفر آدمو سیاهی لشکر آورده بودن، فقط تیم پسراشون حالیشون بود!


(به قول مصطفی) نمای اول:

تو راهروی طبقه 2 دانشگاه خواجه نصیر واستاده بودیم، منتظر اینکه نوبت مصاحبه ی بچه های rescue (شبیه سازی امداد و نجات) برسه!
یه دختره با اعتماد به نفس کامل یا بهتره بگم اعتماد به نفس کاذب، اومد جلو خودشو معرفی کرد، گفت ما اومدیم اول شیم، شما چی؟؟ ما هم یه نگاهی بهش انداختیم، گفتیم موفق باشی!
گفت : پارسال ما اومدیم، بدشانسی آوردیم چهارم شدیم!
دوستم گفت: پارسال مثل اینکه 4 تیم بوده، 3 تاشم هیچی بارشون نبوده!
دختره به روی خودش نیاورد! گفت ما داریم 2 ساله کار می کنیم و ... (ماشالله اینقدر حرف زد که ...)
بعد مصاحبه دختره رو دیدیم، گفت خیلی سوالای سختی پرسید ازمون، ولی ما همرو جواب دادیم!!!

نمای بعدی:

تو راهروی طبقه دوم، همون جای قبلی، دختره نشسته بود کنار موزی، منم واستاده بودم رو به روش (نمی دونم چرا دختره رو می دیدیم خندم می گرفت!) ، یکی دیگه ها واستاده بود کنارشون. ایندفعه می دونست که حذف شده!
پسری که واستاده بود ازش پرسید : چه مدته کار می کنید؟
 گفت: از شهریور باهامون پایه و مفاهیم رو کار کردن، از مهر خود برنامه رو! (این یعنی 2 ماه!!!)
منم پرسیدم: گفتین چقدر؟ 2 ماه؟؟ گفته بودی 2 سال که!! (سوووت)
گفت : اون مال پارسال بود، برنامه ی امسال رو 2 ماهه شروع کردیم!!
نکته: کسی که 1 سال کار کرده، دوباره باهاش مفاهیم اولیه رو کار نمی کنن، یارو دید حذف شده! گفت 2 ماهه کار می کردیم!
از شانس بد دختره، یارو ازش پرسید پارسال چندم شدید؟ گفت چهارم! پسره هم گفت پارسال که 4 تا تیم بیشتر نبود! موزی زد زیر خنده، دختره یه جوری شد، گفت آره! تیم پارسالمون خیلی ضعیف بود! منم فقط واستاده بودم حرفاشو با دفعه ی قبل مقایسه می کردم و می خندیدم! 
 


پ.ن:خیلی سعی می کردم موقع حرف زدن با دختره نخندم! اعتماد به نفس زیادیش خیلی بده!
پ.ن: خوارزمی همش نامردیه!! تیم پسرامون باید اول می شد!
پ.ن: تو سفر آدم دیگران رو می شناسه، اگه امکانش بود حال یکی رو اساسی می گرفتم!
پ.ن: به یکی بلوتوث زدم تو ماشین، حواسم نبود آخرش کنسل زدم! طرف فکر کرد هک کردم گوشیشو!! من رو چه به این کارا!
پ.ن: پسر عمم نوید(تو این بلاگ بگردید می فهمید کیه!) رو تو اوتوبوس به طور اتفاقی دیدم! خیلی خوشحال شدم! خیلی! واسه روباتیک اومده بود!
پ.ن: راستی! من زندم! متاسفانه یا خوشبختانش رو نمی دونم!
پ.م: واقعا مرسی از دوستانی که اینقدر دلشون واسم تنگ شده بود واینهمه off گذاشته بودن! (0 عدد بزرگیه!)

* ندمبه : نمی دونم


نوشته شده توسط Odyssey در شنبه 16 آبان 1388 و ساعت 10:02 ق.ظ [+] | comments

All Rights Reserved 2005-2006 © http://odyssey.mihanblog.com