تبلیغات
...odyssey... - خوارزمی (2)
...odyssey...
خوارزمی (2)
ادامه :

گفتم که پسر عمه ام رو هم دیدم اونجا، ولی مثل اینکه اطرافیانش متوجه نشده بودن من دختر داییشم!!
دخترایی که همراهشون بودن، روزی که تیم نوید مسابقه داشت، و منم اونجا بودم، بهم گفتن بیا تشویقش کنیم، بعد پرسیدن شما کی هستی؟ گفتم من دختر داییشم!! یهو دیدم زدن زیر خنده، گفتن ما نمی دونستیم!! فکر کردیم گیر دادی به نوید! غیرتی شده بودیم ، می خواستیم بیایم حالتو بگیریم!(شانس آوردم) .
وقتی نوید داشت با مامانش صحبت می کرد، بهش گفتم سلام برسون! مثل اینکه اینا هم با خودشون گفتن چه دختر پررویی! هنوز یه روز نیست اومده، سلام هم می رسونه، نوید رو هم با اسم صدا می کنه!
باهاشون رفیق شدم کلی! :d
آخه به من میاد...؟؟!!

تو خوابگاه بچه های گیر دادن بریم بیرون شام بخوریم، من و چند تا از بچه ها ، با اینکه خسته بودیم (شب قبلش فقط 2 دقیقه خوابیده بودم) ، مجبور شدیم بریم.
رفتیم تو (مثلا) رستوران، یه حس بدی پیدا کردم، به دوستام گفتم بچه ها به نظرتون غذاش مطمئنه؟ همشون داد زدن سرم که بابا یه شبه، نمی میری حالا! منم هیچی نگفتم! سالاد گرفتن و پیتزا! دوستم تا یه ذره از سالاد رو گذاشت تو دهنش، قیافش برگشت!! حالش داشت به هم می خورد! (سالادش چی داشت حالا! قارچ خام،پنیر پیتزا خام، یه کاهو رو از وسط نصف کردن انداختن تو ظرف! ) .
من تا پیتزا رو گذاشتم تو دهنم، اگه می شد درش میاوردم! خدا می دونه به چه بدبختی اون یه لقمه رو خوردم!! روشم یه شیشه نوشابه خوردم که مزش بره از دهنم!
نتیجه این بود که فقط الکی پولم رفت! حالم هم بهم خورد!
مسئولین عزیز از نگهبون پرسیده بودن غذای کجا خوبه؟ ایشون هم اینجا رو گفته بود! دست مسئولین درد نکنه واقعا!


در راه دانشگاه تا خوابگاه، چند تن از پسرای نمی دونم کجا(فکر کنم کرمانشاه) ، گفتن پایه ی دست زدن هستید؟ ما هم فکر کردیم منظورشون ابراز خوشحالی از بردن تو مسابقات اون روزه! گفتیم آره! اون یارو هم نه گذاشت ، نه برداشت، اومد یه آهنگ گذاشت، خودشم شروع کرد دست زدن و رقصیدن!! حالا ما هم از پررویی طرف کپ کرده بودیم، زبونمون بند اومده بود! خندمون هم گرفته بود! جالبه اونم از رو نمی رفت! بعضی از دوستان هم انگار بدشون نیومده بود همچین! (سوووت! :d)


تو اتوبوس (راه برگشت به ولایت)گوشیمو دادم به یکی از بچه ها که از رو آهنگ های yanni اش، cd بزنه!! اینم حواسش نبود، کل آهنگا رو زد رو cd!! وقتی آهنگا پخش شد، قیافه ی من دیدن داشت! می زدم تو سر خودم که آقا cd ر و در بیار! حالا مسئولمون هم لج کرده، می گه باید تا آخر گوش بدین!! نزدیک بود بزنم زیر گریه دیگه!!
مسئولمون کلا داشت می رفت رو اعصابم دیگه!!



پ.ن: نوید دیوونه یه کلمه نی تونست به اون بدبختا بگه من دختر داییشم؟؟ یه روز حرص خوردن کلا! :D
پ.ن: قابل توجه دوستان: نوید 1 سال از من کوچیک تره! :D
پ.ن: حالم از هر چی پیتزاست به هم خورد دیگه!
پ.ن: ببینم اگه چیز دیگه ای یادم اومد از سفر می نویسم! منتظر شماره های بعدی باشید، دوستان هم لطف کنن یکم در یادآوری کمک کنن! :D
نوشته شده توسط Odyssey در شنبه 16 آبان 1388 و ساعت 05:07 ب.ظ [+] | comments

All Rights Reserved 2005-2006 © http://odyssey.mihanblog.com