تبلیغات
...odyssey... - بچگی ادی
...odyssey...
بچگی ادی
تلوزیون داشت یه برنامه ای نشون می داد، می گفت بچه ها تو سن های پایین علاقه به بازی با وسایل خونه دارن و با همه چی ور می رن!
به مامانم گفتم: من از این کارا نمی کردم، مگه نه؟
مامانم: نـــــــــــــه!! اصلــــــــــا!! فقط یه خورده عشقت این بود که کلت رو بکنی تو ماشین لباسشویی، بری تو کمد، دیگ و قابلمه ها رو بچینی رو مبل و گاهی هم ازشون به عنوان چهارپایه استفاده کنی تا دستتو بکنی تو پریز برق!
مامانم می گفت یه بار خوابیده بودم، دیدم دماغم می خاره !! چشامو وا کردم، دیدم یه پیاز گرفتی، ریشه اش رو داری می کنی تو بینی من!! :d 
می دونین که! کلا بچه آرومی بودم! اینا هم موردی پیش میومده، مگرنه من و این کاراااااا!!!


پ.ن: ادی بچه ی خوبیه خیلی!
پ.ن: ببخشید کوتاه بود!
پ.ن: کلا از کودکی خلاق بودم! استفاده از ریشه ی پیاز به مخ کی می رسید؟


نوشته شده توسط Odyssey در جمعه 6 آذر 1388 و ساعت 02:35 ب.ظ [+] | comments

All Rights Reserved 2005-2006 © http://odyssey.mihanblog.com