تبلیغات
...odyssey... - جاااان؟؟؟
...odyssey...
جاااان؟؟؟
سلام! اول عذرخواهی می کنم واسه این مدت طولانی که نبودم،
 یعنی بودم، ولی نشد بنویسم! بگذریم!
بریم سر اصل مطلب! :D
1.رو تختم بودم، گوشیمو گذاشتم بالا سرم، دختر خاله ی 3-4 سالم هم واستاده بود،
برگشت گفت: گوشی بالای تخت ضرر داره!!
چشام شد 4تا!! گفتم چی داره؟
گفت: ضرر!
من: حالا یعنی چی؟
اون: یعنی ... خدا دوستش نداره!! (منظور از شناسه ی  ِش، فرد گذارنده ی گوشی بر بالای تخت است!!)
من : ...!!!؟؟؟ :))


پ.ن: بچه هم بچه های قدیم!! والله!



2.سر کلاس تاریخ، چند وقت پیش، داشتیم بحث می کردیم سر اینکه ، آدما هر چیو واسشون ممنوع کنن، به سمتش گرایش پیدا می کنن.
یکی از دوستان اومد مثال بزنه، گفت : آره دیگه!! مثل همون فیلمه سوسمار!!چون ممنوع شد همه رفتن گرفتن دیدنش!
با چشای گرد برگشتم نگاش کردم،
من: چـــی؟ اون دیگه چیه؟؟
اون: سوسمار دیگه!! ندیدی؟؟
من: احیانا منظورت مارمولک نیست؟؟ :))


پ.ن:پرویز پرستویی خودکشی خواهد کرد! :D
پ.ن:البته یکم که فکر می کنم می بینم مارمولک و سوسمار خیلی هم فرقی ندارن!! :-"


3.مامانم می گه وقتی بچه بودی به استانبولی پلو می گفتی پلو آبی!!!


پ.ن: آبی و قرمز هم فرقی با هم ندارن همچین!! :-"

کلی نوشت: این روزها اتفاقاتی خفن دارد میفتد که کاملا باعث قاطی کردن من و به هم ریختن وضعیت عادی زندگیم شده! دعا کنین اگه می شه! :D

نوشته شده توسط Odyssey در شنبه 28 آذر 1388 و ساعت 06:04 ب.ظ [+] | comments

All Rights Reserved 2005-2006 © http://odyssey.mihanblog.com