تبلیغات
...odyssey... - سینما یا...؟!
...odyssey...
سینما یا...؟!
همانطور که می دانید ما در دوران لعنتیه امتحانات به سر می بریم،
به همین خاطر به فعالیت پرورش کپک در بلاگمان مشغول می باشیم!
و اما ماجرای این بار:
به علت تولد یونیک جان، دوستان بعد امتحان به مغزشان خطور کرد که به سینما برویم! ساعت10 صبح!!
تو کوچه واستاده بودیم، یه 206 اومد رد شه، مثل اینکه ما راه رو سد کرده بودیم، یک عدد پیرزن کولی و بیـــــــق(!!) ، شروع کرد به دری وری گفتن و فحش دادن به ما، که از جلو راه برید کنار و ...! ما چشمانمان 4 تا شده بود، که در این لحظه راننده ی نامرد سرشو آورد بیرون، گفت مرسی حاج خانوم!! چشمانمان به 8 عدد ارتقا یافت!! مرتیکه ی پررو! حالا اون پیرزنه مگه ول می کنه! هر چی از دهنش در اومد به ما و مدرسمون گفت! گفت: اینجا مدرسه نیست...!!!

پ.ن: دیوانه فکر کرده بود ما برای جلب توجه ، سر راه واستادیم!! خدا شفایش دهد!


در راه، گله ای پسر جلوی ما افتادند، ما از کنارشون رد شدیم، از پشت سر ما گاهی چرندیاتی ول می کردند، ما یه جا وایستادیم، اینا رد شدن و کلا فاصله گرفتیم، ولی اینقدر مثل مورچه راه رفتند، که دوباره رسیدیم بهشون!! حالا موندیم ازشون رد شیم، یا پشت سرشون بمونیم! نصفمون رد شدن! منم عزمم رو جزم کردم که با دوستام رد شم از کنار اینا، بعد گازشو گرفتم و رفتم! یهو دیدم جلوی اونام، ولی تنها!! دوستام جا موندن!!


پ.ن: پسرک های پررو، می گفتن اه! اینا چرا همش می چسبن به ما!! ()


و اما! رفتیم تو سینما! دیدیم فقط ماییم و 4-5 نفر دیگه!!
نشستیم، که مثلا فیلم ببینیم(نیش و زنبور بود، مزخرف هم بود!)
من تو بحر فیلم بودم که یهو دیدم ردیفمون منفجر شد!! از حالات بچه ها فهمیدم که بعـــله!! ظاهرا افراد حاضر(به جز دوستان من)، برای کار دیگه ای اومده بودند و به تنها چیزی که توجه نمی کردند، فیلم بود!! تنها چیزی که می تونم بگم اینه که حالم به هم خورد!

پ.ن: به دلیل مسائل اخلاقی، از بازگویی صحنه معذورم!!
پ.ن: متاسفم برای اون افراد و خانوادشون! عوضی ها ! با لباس مدرسه... دختر راهنمایی...
پ.ن:من دیگه سینما نمی رم! :D
پ.ن:می گم اسم سینما باید تغییر کنه ها!!



**یونیک تولدت مبارک!! از شانست هر وقت می رم مغازه، بستست!
**
نوشته شده توسط Odyssey در دوشنبه 14 دی 1388 و ساعت 11:08 ق.ظ [+] | comments

All Rights Reserved 2005-2006 © http://odyssey.mihanblog.com