تبلیغات
...odyssey... - چی گفتی؟ \:)
...odyssey...
چی گفتی؟ \:)

ها ها ،سلام :ی

امروز رفتم کلاس آیین نامــــــــــــه، خانمه خشن میزد یه مقداری،منم که نیشم بـــــــــــــــــــــــاز :ی ، هی میخندیدم،اونم هی چشم غره می رفت، یه جا هم سوال پرسیدم،چنان نگاهم کرد که میخواستم بگم غلط کردم،بیخیال! کلا یجورایی سوال ممنوع بود :ی ولی در کل بخیر بگذشت

یه خاطره ای از یه دوستی کش رفتم،میگم براتون:

یه روز با دوستان نشسته بودیم تو حیاط دانشگاه(آزاد :ی)،جمع بودیم حرف میزدیم،یهو یه احمقی برگشت گفت رتبتون تو دانشگاهو بگین،آقا از اونجایی که ظرفیت دانشگاه 339 نفر بود و رتبه ی منم توی اون دانشگاه 339،تو دلم هرچی فحش یافتم نثارش کردم،بعد الکی گفتم من رتبم 125 بوده! بعد یه احمق دیگه ای گفت عجب اسکلی بوده نفر آخر!! همه هم شروع کردن به خندیدن و تایید کردن،منم 2برابر فحش هایی که به اولی دادم رو تو دلم حواله ی این یکی کردم،بعد واسه اینکه ضایع نشه گفتم آره بابا خیلی اسکل بوده یارو :ی

پ.ن1: خانمه گفت ایندفعه چون تعداد خیلی زیاد بوده،دختر و پسرا رو جدا کردیم.شانسه داریم ؟ :ی

پ.ن2:یه پسره اومد به یکی تیکه بگه،پاش گیر کرد به سنگ پرتاب شد،هاهااااا:)))

پ.ن3:میگم این دوستمون حالا شانس آورده رتبه ی 125 تو اون جمع حضور نداشته...:))))

پ.ن4:همین دوستمون یه خاطره ی دیگه هم داره که از گفتنش شدیدا معذوووورم ،بی آبرو :ی

 

 

نوشته شده توسط Odyssey در شنبه 25 تیر 1390 و ساعت 11:20 ب.ظ [+] | comments

All Rights Reserved 2005-2006 © http://odyssey.mihanblog.com