تبلیغات
...odyssey... - مطالب تیر 1388
...odyssey...
سفرنامه (سوتی نامه!!)
سلام علیکم!! خوب هستید شما؟؟؟
خب از کجا شروع کنم؟؟
آقا رفته بودم عینک فروشی این عینک آفتابیه رو عوض کنم! یه پسر پررو کنارم واستاده بود!
من هی عینک ها رو امتحان می کردم این یارو هم زل زده بود تو صورت من!! واقعا عصبانیم کرده بود! از رو هم نمی رفت! یه خورده دیگه می گذشت یه سیلی می خوابوندم تو گوشش!!  پسرک ... (بییییییییییییییق!)

می خواستیم بریم شمال!
وسط راه رفتیم W.C ! منم اومدم روسریمو درست کنم، برداشتمش از سرم! یکی هم تو دسشویی بود!! خب منم فکر کردم تو دستشویی زنانه معمولا خانم ها میرن دیگه!!

یهو دیدم یکی اومد بیرون! خشکیدم سر جام! تکون نمی خوردم! پسرک بدبخت فرار کرد رفت بیرون!! منم که تو شک بودم! خواهرم می گفت دیدم یکی اومده بیرون می خنده!!!!
بگذریم! وقتی رسیدیم به مقصد، یهو بابام گفت اون فلانیه؟؟؟ منم با ناله گفتم نههههههههههههههههه!!
یعنی تنها کسی که باورم نمی شد اونجا باشه، اونجا بود! منم کمی عصبانی شدم و در را کوبیدم و (ببخشیدا) مثل سگ بهش سلام کردم رفتم تو!! بیچاره خودش هم عکس العمل ما ها رو دریافته بود!! ولی خوشم اومد حسابی خودشو جمع و جور کرده بود!!
بعد از شمال رفتیم تهران. دیدن عموم اینا که از آلمان اومده بودن! پسر عموم هم حواسش نبود، دست داد و روبوسی کرد! منم خیلی شل و ول و سرد دست دادم! خودش فهمید که نباید این کارو می کرد!
بعد به بدبختی برگشتیم ولایت!
وسط راه ایده ای به ذهن بابام خطور کرد که من چندین روز خودمو واسه اون ایده کشته بودم!!گفت بریم شیراز؟؟ منم که خب جوابم مشخص!!

خلاصه 2 روز بعد راه افتادیم اومدیم شیراز! تو راه گیر یه دونه از این پلیس راه های اسکل افتادیم! گیر داد به همه چی، آخر از نداشتن معاینه فنی آتو گرفت!! جریمه کرد!! بابام هم یه چیزی بهش گفت اومد.
خلاصه اینکه الانم شیرازم ! جای همه هم خالی!
پسرعمو کوچیکم خیلیییییییی نازه! 2سالشه!!

پ.ن:
1. بگو آخه پسره ی ...تو دسشویی زنانه چه غلطی می کردی؟؟
2. دلمان برای بعضی ها سوخت! اندکی ضدحال خوردند!
3.heh!!  دلتون بسوزه!!
4. عکس کاوه رو نمی زارم! اصرار نکنین!! چشش می زنین!!
5.چیر دیگه ای یادم اومد بعدا می نویسم!کیبورد پسرعمه جان هم که داغون...!!
نوشته شده توسط Odyssey در چهارشنبه 31 تیر 1388 و ساعت 09:46 ق.ظ [+] | comments

الکل...
به خالم گفتم اسپری ات کجاست؟؟
گفت برو تو اتاقمه!
منم رفتم تو اتاق، یه نگاهی انداختم، اسپری ندیدم!

رو میز یه ادکلن بود،
منم حوصله نداشتم بدون اینکه بوش کنم زدم!
اومدم، خالم گفت odyssey چی زدی؟؟ گفتم ادکلنی که رو میز بود! زد زیر خنده گفت خل! من اونو جای الکل استفاده می کنم!!
هیچی دیگه تا چند ساعت حالم داشت به هم می خورد از بوی این لعنتی!

پ.ن:
1. تا من باشم دیگه بدون سوال کردن از چیزی استفاده کنم!
2. مجبور شدم لباس خالم رو بپوشم!

3. هیچی دیگه همین! نظر هم یادتون نره!
4. بابا این الکل نبودا!! ادکلن بدبو بود!! دیگه اینقدرم...
نوشته شده توسط Odyssey در یکشنبه 21 تیر 1388 و ساعت 08:40 ب.ظ [+] | comments

اردوی رصدی!!
دیروز رفتیم اردوی رصدی! حدود 23-24 نفر بودیم!
وقتی که رسیدیم به محل مورد نظر دیدیم بعععله!! ابرهای عزیز دارن تشریف میارن!! دیگه کلی خواهش و التماس کردیم به خدا ، یه 3-4 ساعتی هوا صاف شد، بعد دوباره ابر و رعد و باروون!! خیلی باحال بود!
خییییلی به من خوش گذشت! خیلی! از دیروز تا حالا (ساعت 10 صبح رسیدیم خونه!) یه سره بیدارم!
برای اولین بار اینقدر بیدار بودم! برای اولین بار تا اون موقع پیش دوستام بودم!
برای اولین بار ساعت 4-5 سبح رفتم تاب سواری!!!! نمی دونین چه حالی داد!!

حالا اینا رو گفتم! از سوتی هام هم بگم:

والله سوتی که زیاد بود! یه دونه اش که بدترینش بود و آبرومو برد رو می گم! بلکه دلتون شاد شه!
با دوستم رفتیم w.c !! من حس کردم یکی هست...!! دوستم گفت نه توهمه کسی نیست!! در زد، کسی هم جواب نداد! منم فکر کردم که واقعا کسی نیست! در رو با لگد باز کردم!!!!!!!!!!!!!! البته بیچاره داشت میومد بیرون!! سنکوب کرد یهویی!! منم سرخ شدم از خجالت!!!!آبروم شدیدا رفت!!


پ.ن:
1. ها ها !! دلتون بسوزه!! اینقده خوش گذشت!!
2. آبروم هم رفت البته!
3. یه گندی هم زدم که نمی شه گفت دیگه!! دوستان عزیز با خبر شدن!!
4. بعضی ها هم اگه یه خورده دیگه به کل کل کردن ادامه می دادن کتک رو خورده بودن!! آقای دیوونه تو اون تاریکی نور چراغ قوه رو گرفته تو چشای من!!
نوشته شده توسط Odyssey در دوشنبه 8 تیر 1388 و ساعت 12:42 ب.ظ [+] | comments

All Rights Reserved 2005-2006 © http://odyssey.mihanblog.com